|
كاملا به خاطر دارم كه چرا چهار سال پيش نه تنها در مرحله ي اول ، بلكه در هر دو مرحله ي انتخابات رياست جمهوري به رئيس جمهور فعلي راي دادم . به مردي راي دادم كه ادعا مي كرد مشكل امروز ما مدل موي جوانمان نيست و دولت بايد اقتصاد را سامان دهد . به مردي راي دادم كه ادعا مي كرد پول نفت را سر سفره هاي مردم مي آورد ؛ به مردي كه ادعاي اجراي عدالت و آزادي را داشت . به او راي دادم ، چرا كه آرمان هاي او را در ظاهر فراتر از اهداف ديگر نامزد ها مي ديدم . حتي از زهد و سادگي و پركاري او مطلع بودم . مي دانستم كه برخلاف بسياري از صاحبان قدرت ، به دنبال دزدي و استفاده ي شخصي از بيت المال نيست . اكنون چهارسال از آن زمان مي گذرد . شايد برداشت من و عده اي ديگر ، از اين شعار ها با آن چيزي كه در ذهن ايشان بوده است تفاوت دارد و لذاست كه تصور مي كنيم اين شعار ها نه تنها محقق نشده اند بلكه در اين مدت بر خلاف آن ادعاها رفتار شده است . در هيچ فرهنگي آزادي را بركناري اساتيد و روشنفكران از منصب خود و بستن پي در پي روزنامه ها و سايت هاي سياسي معنا نكرده اند . هيچ انساني شجاعت را دشمن سازي نمي داند و هيچ عاقلي ، دفاع رئيس جمهور از وزير قلابي را خدمت به ملت نمي پندارد . اكتفا به اجراي ظواهر ديني و حواله كردن ناخواسته ي مشكلات به خدا و پيغمبر و اهل بيت عليهم السلام با كدام منطق سازگار است ؟ زهد دولت از يك طرف و خروج ارز هاي كلان به واسطه ي بيان سخنان نسنجيده از سوي ديگر چه توجيهي دارد ؟ چرا در اين چهار سال ، صاحبان قدرت عملا به جرگه ي مقدسات پيوسته اند ؟ آيا وقت آن نيست كه كمتر از دين بگوييم و بيشتر به آن عمل كنيم ؟ + نوشته شده در هفتم خرداد 1388 توسط یک حيوان ناطق |
|
| ||||||||||||